تبليغاتX
مقداد
سلام

 

توی این عصر تکنولوژی هم بی اینترنتی مصیبتیه ها!!!

******

سوت اول/ سفر به یاد ماندنی

 

جاتون خالی اواسط هفته گذشته به همراه برو بچه های خانه فردوسیان رفته بودیم پابوسی آقا امام رضا علیه السلام. سفر خیلی خوبی بود. اصلا مگه میشه پابوسی آقا لذت نداشته باشه!؟

ولی براتون بگم از ایاب ذهاب... میشه ازش یه فیلمنامه درست و حسابی در آورد. یه سریال سیزده قسمتی. ما رو باش که اول فکر کردیم رفتنی عجله کردیم و آقای رئیس دیر اومده!!! اما آخرت فیلم اون وقتیه که ببینی چهل نفر مسافر حرف گوش کن و بی زبون، جلوی ایستگاه راه آهن مشهد از قطار جاموندن... جناب رئیس(!) هم که بی خیال تر از من!!!

دی شب بهش گفتم خوب سوژه ای دادی دستم... چند وقتی بود دنبال ایده بودم... خدا رسوند...

 

حالا باشه روضه رو تو قسمت بعدی براتون می خونم.

 

نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط مقداد| |
 

 

سلام یه سلام پر عجله

پنج دقیقه بیشتر وقت ندارم

الانه که سیم رو از پیریز بکشه و اینترنت قطع بشه

پس همون پستی که برای فاطمیون گذاشتم رو لینکش رو میزارم

علی مدد

 

آمدیم تا باشیم...

 

 

نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 10:27 بعد از ظهر توسط مقداد| |
 

درودی بی پایان بر روزهای این ماه عزیز و روزه دارانش

 

اوایل سال که سر رسید منور رو گرفته بودم، تو یکی از صفحاتش (دهم مهر) یه شعری خوندم از زنده یاد خانم نجمه زارع. خداوکیلی معرکه بود. دلم نیومد اینجا استفادش نکنم. حتما خوشتون میاد. ضمنا دعا جهت شادی روح خانم زارع رو فراموش نکنیم.

 

دنیا به دور شهر تو دیوار بسته است

هر جمعه راه سمت تو انگار بسته است

 

کی عید می رسد که تکانی دهم به خویش؟

هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است

 

شبها به دور شمع کسی چرخ می خورد

پروانه ای که دل به دل یار بسته است

 

از تو همیشه حرف زدن کار مشکلی ست

در می زنیم و خانه گفتار بسته است

 

باید به دست شعر نمی دادم عشق را

حتی زبان ساده اشعار بسته است

 

وقتی غروب جمع رسد بی تو، آفتاب

انگار بر گلوی خودش دار بسته است

 

می ترسم آخرش تو نیایی و پر کنند

در شهر شاعری ز جهان بار بسته است

زنده یاد نجمه زارع

 

شادی روحش صلوات

 

نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 1:17 بعد از ظهر توسط مقداد| |
 

عکس هایی که تو پست قبلی مشاهده کردید، گوشه هایی از اردوی فرهنگی پرورشی فصل رویش، نخبگان سراسر کشور است. که با دست به دست دادن عده ای راه اندازی شده. نیروی دریایی سپاه، ستاد راهیان نور و با اجرای موسسه فرهنگی هنری طلایه داران نور آفاق.

تا اونجایی که یادم میاد از دوران ابتدایی پام به اردو رفتن باز شد. اردو با امور تربیتی مدرسه، منطقه، انجمن اسلامی، بسیج دانش آموزی، پیشتازان، پایگاه بسیج، هیئت، کانون و آموزشگاه های خصوصی و غیره از شمال تا جنوب کشور. ولی باور کنید من تا به حال اردویی که این قدر جزابیت داشته باشه ندیده بودم، نمی خوام بگم اصلا کم و کسر نداشت و بی عیب و ایراد بود، نه. ولی در حد خودش و در مقایسه با هم رده های خودش عالی بود. برخورد خادمینش و تنوع برنامه هاش منحصر به فرد بود.

 

انشاالله که هر سال ادامه پیدا کنه و کیفیتش هم بهتر.

 

دعا برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت صاحب الامر عجل الله رو سر سفره های افطار فراموش نکنیم.

اللهم عجل لولیک الفرج

علی مدد

نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط مقداد| |
 

الوعده وفا...

 

این عکس رو بعد از پرش داخل آب از ارتفاع ۸ متری از علی انداختم.

ترشی نخوره یه چیزی میشه...

 

 

اون دوتایی که رو هوا می بینید، این وری محسن و اون وری علی.

اونی هم که داره عکس میندازه اون پایین محمد اخلاقی عزیز. واقعا یه عکاس با اخلاق و حرفه ای.

اون ور کادر هم عرفان...رئیس بنده!

 

 

اینم از تیم تصویر برداری و کلیپ سازی.

اولین نفر از راست که رکابی پوشیده تهیه کننده، مجتبی طباطبایی عزیز. کارگردان سید مصطفی سیادت که رو زمین نشسته.

 

 

به اینم میگن خیز پلنگی... با هنر نمایی مصطفی.

 

 

اینایی که تو اون قایق می بینید همشون اشهدشون رو خوندن....شما هم اگه یه موقع سوار این قایق شدید حتما این کار رو بکنید...

 

 

اینم یکی دیگه از شیرین کاری های محسن و علی... شاید یه روزی عکس قبلی این عکس رو بزارم.

 

 

اینم یه علی دیگه... پرش از قایق.

 

 

به اینم میگن سرسره مرگ!!!

خداییش خیلی حال میده!!! حیف که وقتش کمه!!!

از یه ارتفاعی حدود ۳۰ متر با شتاب...

 

 

عکس آخری و اولی این پست یه خوره سفارشی شد...

اینم یه جور سکانداریه دیگه...

 

تا بعد...

خدایا ما همه این کارها رو انجام می دیم که شاید بتونیم دلهای زنگار گرفته مون رو جلا بدیم.

توی این ماه مهمونی خدا برای دل کپک زده منم هم دعایی کنید که شاید اتفاقی بیافته...

 

نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط مقداد| |
 

با عرض سلام و خسته نباشید حضور تمامی دوستان، رفقا، بستگان، همسایه ها و دیگر آشنایان...

 

شر شر شرمندگیه که از سر و صورتم میریزه!

بیست روزی بود که در استان گیلان، جاده انزلی، به سمت زیبا کنار، در آموزشگاه تخصصی .... مأموریت بودم و سخت مشغول. وضعیت در حد تیم ملی و امکانات در حد لالیگا. با هشت تا دوربین رفتیم و با پنج تا برگشتیم!

تازه رسیدم. تو اولین فرصت گزارش سفر و چند تایی عکس براتون میزارم.

علی مدد

 

نوشته شده در پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط مقداد| |
 

 

سلام

چند روزیه که بدجوری به قول برو بچه ها گفتنی، رفتم تو فضا. بعضی وقتها یه روز طول می کشه و بعضی وقتها دو ـ سه هفته! ماهی نیست که یکی دوتا از رفقا اس ام اس (پیامک) نزنن و خداحافظی نکنن. ای بابا به خدا ما هم دل داریم. خداییش خوشحال میشم زمانی که میشنوم کسی داره میره کربلا. ولی این دل بی صاحب مونده رو چیکارش کنم...

یادش بخیر پارسال این موقع تازه از کربلا اومده بودیم... به همراه پدر و مادر عزیزم اما اونا الان تو بین الحرمین سعی صفا و مروه رو انجام میدن و من...

اللهم ارزقنا...

و این شد تا همون پست سال گذشته رو دومرتبه بازخوانی کنم.

پیش پیش التماس دعا.

 

 

 

 

 

 

کربلا نمان!
کربلایی بمان!

 

 

ما را کربلا بردند
یعنی هنوز به ما امیدی هست...

 

 

کربلایی باش!
از آنانکه هم ترس را می کشند
هم مرگ را...

 

 

کربلایی باش!
حتی اگر ساکن شامی!

 

 

از کربلا که آمدی خواهی دانست
فراق بهشت با آدم چه کرد...

 

 

کل ارض کربلا..
امام هنوز زهیر می خواهد..
حر را می پذیرد..
و برای حبیب نامه می فرستد..
نا امید نباید بود..

 

 

از من به تو..:
در کربلا از عاشقی مگو که رسوا می شوی!

 

 

تمام عشق ما
و
عشق تمام ما
همه در کربلاست..

 

 

یزید همه جا را شام می خواست
غافل که همه جا کربلاست..

 

 

هر که از کربلا گریخت
نمی میرد..
از بین می رود..

 

 

کربلا باشد برای ما
و هرچه ماند، برای شما..

 

 


اگر کربلا نبود
زمین آیا باز هم جاذبه داشت....

 

 

کل ارض کربلا
عالم تجلی گاه ارباب ماست...

 

 

کل ارض کربلا
اگر چنین نبود
آدم از خاک آفریده نمی شد...

 

 

کل ارض کربلا
پس اینگونه
لایمکن الفرار من حکومتک...

 

 

آسوده خیالتان کنم
کربلا را نمی توان ساخت...
کربلا را باید آفرید...


 

"برگرفته از کتاب همه همین جاست.."
نوشته علی اکبر بقائی

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 8:25 قبل از ظهر توسط مقداد| |
 

 

 

 

 

 

 

سلام

با عرض پوزش از تمامی دوستان و عزیزانی که این بنده حقیر رو از لطفشون بی نصیب نگذاشتن و نمی گزارند. اینترنت رایانه بنده دچار برخی مشکلات جزئی شده است، به وبلاگ دوستان سرکی می کشم ولی به دلیل اینکه قسمت نظرات فعال نمیشود موفق به گذاشتن پیام نمی شوم. انشا الله مشکلات در اسرع وقت "رفع و رجوع"!!! شود.

 

اینم خودمونی میگم: "خوب نیست مومن اینقدر زود به دل بگیره" آخه ممکنه رو دل کنه!!!

 

دست حق پشت و پناهتون...

علی مدد

 

نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 8:22 قبل از ظهر توسط مقداد| |
چه سلامی چه علیکی!!!

اصلا معلوم هست کدوم (...) هستی؟

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام

خداییش هر چی بگید حق دارید. تو این ده بیست روزِ خیلی سرم شلوغ شده بود.

اسباب کشی تموم نشده. پیغام پسغام فرستادند که حاجی (همون مدیرعامل) گفته باید بری یه واحد دیگه. منم که حرف گوش کن(!) سریع جول و پلاس رو جمع کردم و برگشتم ساختومن قبلی تو واحدِ(...).

تو دلم گفتم تا بیام اینجا جا بیافتم دو هفته ای رو باید تو استن بای باشم. چشمتون روز بد نبینه. یه ساعت نشد دو تا از این گوش کوبا (!) انداختن رو کولم و گفتن پاشو جنگی برو اعتکاف....

(چقدرم حضورم پررنگ بود...)

 

سه روز بعد...

 

اومدم وسایل رو تحویل بدم. حاجی (کوچیکه) گفت که حاجی (بزرگه) گفته سریع. جنگی میرید شمال (بندر انزلی) یه برنامه است باید هماهنگی هاش رو انجام بدید.

سرتون رو درد نیارم... جمعه رسیدم خونه... الانم منتظر رئیسم تا بیاد بریم سراغِ...(!!!)

دیشبم که داداش آویزونمون اومد چتر بازی. (بابا جون بزار یه ربع از تعارف کردن ما بگذره بعد بیا!!!)

حق بدید که بعضی قسمت هاش رو سانسور کنم!!!

می دونم. نمی خواد سرکوفت بزنید. خودم می دونم. این پست خیلی افتضاح شد. نمی نوشتم بهتر نبود؟ حالا از قطعی اینترنت خونه و سرکار و ... براتون نگفتم!!!

 

 

علی مدد

 

نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط مقداد| |
 
 
 

حجت الاسلام جواد زمانی شاعر آئيني. به مناسبت حال و هواي اين روزهاي كشور و سخنان تاريخي مقام معظم رهبري در نماز جمعه اخير تهران، شعري سروده است.

 

 
 
 

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

***

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني

***

واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور

***

اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي

***

سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»

***

گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد

***

جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!

 

 


نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت 8:40 قبل از ظهر توسط مقداد| |